{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندوه زندگی را بریدند و بر تن من وصله زدند

اندوه زندگی را بریدند و بر تن من وصله زدند..
عجب خیاط ماهریست این روزگار!

#آتناآزاد
دیدگاه ها (۱)

گر برود جانِ ما در طلب وصلِ دوستحیف نباشد که دوست، دوست‌تر ا...

تنهاییقصه‌ی غمناکیست که؛کلاغ‌های گمشده‌‌یِ سَرگردانشهیچوقت، ...

آن‌چنان در قدمِ صبح نهادی عطرتکه به بوی تو همه گل‌های جهان ب...

شبیه جمعه ها تعطیل هر چیزی که غم دارددوفنجان عشق، عصری خوش، ...

نه تو می‌مانی نه اندوهو نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب ن...

زندگی چیست...؟نه تو می مانی، نه اندوهو نه هیچ یک از مردم این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط