{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از همان شبهایی که نبود،

یکی از همان شبهایی که نبود،
زل زده بودم به عکس پروفایلش...
مثل همین امشب!
و تو چه میدانی زل زدن به یک عکس بیجان و صدبار قهر و آشتی و به آغوش کشیدنش یعنی چه!
به عکسش گله کنی ازخودش و باز قربان صدقه بروی و...
چندبار عکس را عوض کرد و
هربار دلم را به سویی انداخت...
چقدر دلم میخواست بگویمش: جانم!
همان عکسی را که من دوست دارم بگذار...
همان که نشسته ای روی کنده درخت...
اما نگفتم.
آنقدر عوض کرد تا دوباره همان همیشگی را انتخاب کرد.
انگار خودش هم باورش نمیشود اینهمه تغییر را!
دیدگاه ها (۸)

‏‎برای شناخت آدم ها‏‎نباید عجول بوددیر یا زود‏‎خیلی قشنگ،خود...

"خداوندا" "نگذار" "دلتنگش" باشم....!!!! "وقتیک...

آدمی غــــــرورش را خیلی زیاد،شاید بیشتر از تمـام داشتــه هـ...

درد بے درماڹ استدلت گیر باشد وبگویند برودلت گیرباشد و بگویند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط