اللهم یا فاتح الابواب...

اللهم یا فاتح الابواب...

سلام؛
بامداد یکشنبتون با اقبالی به بلندای آفتاب،
افق نگاهتون برنگ رویا

"چنان دوست میدارم
                       که گر روزی فراق افتد..."

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد
کار و بارت به غمِ چشم سیاهی بکشد
قصه ام قصه ی سرباز غریبی شده که
کار عشقَش به درِ خانه ی شاهی بکشد
اینخودش حس غریبیست،نمیدانم چیست؟
این که هر روز مرا جانب راهی بکشد
عشق آن است که رودی سرِ عاشق شدنَش
جای دریا تنِ خود را ته چاهی بکشد
روزهاییست که در آتش خود میسوزم
آدمی خلق شده بار گناهی بکشد
در خودم غرق...، گدایی سرِ کوچه میگفت
وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد

اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد
      و عَجِّلْ فَرَجَهُمْ
روز خوبی پیش رو داشته باشین انشاالله
دیدگاه ها (۶)

همه برای چند دقیقه‌ای، در همان وضعیتِ منجمد و بی‌حرکت، سر جا...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش اول)

حقیقت پنهان پارت ۷ بورام : مامان بابا بورام سمت پدر و مادرش ...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشد کار و بارت به غمِ چشم ...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

وای از آن لحظه که کارَت به نگاهی بکشدکار و بارت به غمِ چشم س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط