{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند

دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد

می روم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم

که به چراغ های نورانی و دست های گرم دیگر اعتمادی نیست
دیدگاه ها (۳)

ﺍﻭ ﺗـــــﺎﺑــﻠـﻮﯾـــﯽ ﺑـــــﺮ ﻭﯾـــــﺮﺍﻧﻪ ﻫـــــﺎﯼ ﺧـﺎﻧــﻪ ﺍ...

سخت است یکرنگ ماندن در دنیاییکه مردمش برای"پررنگ شدن"حاضرند ...

زندگی ذره کاهیست ، که کوهش کردیمزندگی نام نکویی ست که خارش ک...

گاهی وقتا دردم این نیست که او عاشق نیست…دردم این نیست که معش...

🖤 𝑻𝒂𝒆𝒌𝒐𝒐𝒌«تو را دوست دارم...»نه شبیه باران،که آرام می‌بارد و...

ستاره پوش مخملی دل به جوش آمده از زبان آنتونی part51

سرم را شاید دیگران بتوانند گرم کنند اما از وقتی ک تو نیستی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط