{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نـان را از مــن بگیــراگر می خواهــی... 
هــوا را از مـن

نـان را از مــن بگیــراگر می خواهــی... 
هــوا را از مـن بگیــر ...
امـا خنــــده ات را نــه..!
مــن دنیـــــای خود را با آن ساختــه ام
دیدگاه ها (۱)

مدتیست یاد گرفته ام ، انسان مدرنی باشـم؛ و هــر بار که دلتنـ...

من از بازی نور در وادی بی قلب ظلمت ها نمی ترسم من از حرف جد...

خیلیا میگن دوری و دوستی اما من میگم سخته زنده موندن وقتی د...

کاش میدونستی جهانم بی تو الف ندارد

«فرقی نمی‌کند کجای این جهان باشی؛ توهمیشه در مرکزِ دنیای منی...

نه‌ چندان‌ دلخوری‌ از‌ من ، نه‌ چندان‌ دوستم‌ داری مرا تا چن...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

⇜ *مثل ونگوگی که شب های تاریکش رو با ستاره ها نقاشی می‌کرد، ...

اما من نه برای نام و نه برای نان امده بودم …من حسین را دوست ...

در دو چال ِگونه‌ات دنیایِ من جا می‌شود ،عاشقِ دنیایِ خویشم ل...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟑توی دنیای تاریکِ ذهن ات، یه ...

پرسه در جنگل... صبح...نور خورشید آرام داخل اتاق ات افتاد.ات ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۳✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

-دࢪ دو چال گونہ ات دنیاے من جا مےشود عاشـق دنیاے خویشم لحظہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط