پشت اینهمه «نقاب»؟!
پشت اینهمه «نقاب»؟!
موقعهایی بود که آدمها وارد حریم شخصی و خانوادگی دیگران میشدند و از همان اول، در گفتار و رفتارشان، متوجه سکتههای رفتاری میشدیم. از همان اول هم میفهمیدیم که آدمهایی لرزان و لغزان بودند... نمیدانیم از اختلال هورمونی بود یا کمعقلی که گفتار و رفتارشان تعادل نداشت. نمیدانستیم باید چه میکردیم با آنهمه بالا و پایینشدنهای عجیبوغریبشان.
دست آخر هم یک جا، درست در اوج خویشاوندی یا دوستی یا همکاری، دستِ دلِ ما را در پوست گردو میگذاشتند و میرفتند!
حالا، اوضاع آدمها بدتر شده انگار. از ابتدای ورودشان به حریم ما، با نهایت محبت و ارادت وارد میشوند... اگر بارها امتحانشان کنی، چیزی بروز نمیدهند... ناگهان هم میروند... غیبشان میزند. بعد هم جوری پشت سرمان میبافند و دروغ و راست را قاتی میکنند که حیران میشویم... انگار از ابتدا هم با هدفِ «کشف نقطههای ضعف ما» آمده بودند.
اینها یا بیمارند... یا مأموران ابلیساند... یا دشمنانی «دوستنما»یند.
دربارهٔ شناختشان، بیهوده خودمان را خسته نکنیم... چون در بدترین حالت هم شبیهشان نخواهیم شد (خدا را شکر البته!)... چون آنجورشدن، تَهِتهش، نیازمند کمی خردهشیشهٔ «پلیدی» است... همانچیزی که آدمهای پاک و اصیل، ندارند و اگر بخواهند داشته باشند، نخواهند توانست.
آدمهای دورو، پیشترها «دو» رو داشتند... اما این روزها، شبیه جسدِ «مُرده»، فقط یک رو دارند: بیمعرفتی!... که آن را هم پشت دهها نقاب پنهان کردهاند.
بس که تعداد نقابیها زیاد شده، همهجا بوی عفونت گرفته و هوای زندگی همه آلوده شده است... و بانقاب و بینقاب، در «مِهدودِ خفگی» گیر کردهاند.
نجات از این مهدودِ عفونتگرفته، پوزشخواهی از خداست (استغفار)... و رو کردن به آدمهای خالص و یکرو... کسانی که پلیدیها را ترک کرده و بینقابِ بینقاب، هماناند که نشان میدهند. کسانی که شبیه «آیههای تطهیر»، تلاوتِ یاد، حضور و صدایشان هم روح آدمی را درخشان و پاک میکند.
عزیز!... اگر بینقابها را پیدا کردی، دودستی بچسب (حتی) به اندکی از بودنشان!
#سادات_اخوی #سید_محمد_سادات_اخوی
موقعهایی بود که آدمها وارد حریم شخصی و خانوادگی دیگران میشدند و از همان اول، در گفتار و رفتارشان، متوجه سکتههای رفتاری میشدیم. از همان اول هم میفهمیدیم که آدمهایی لرزان و لغزان بودند... نمیدانیم از اختلال هورمونی بود یا کمعقلی که گفتار و رفتارشان تعادل نداشت. نمیدانستیم باید چه میکردیم با آنهمه بالا و پایینشدنهای عجیبوغریبشان.
دست آخر هم یک جا، درست در اوج خویشاوندی یا دوستی یا همکاری، دستِ دلِ ما را در پوست گردو میگذاشتند و میرفتند!
حالا، اوضاع آدمها بدتر شده انگار. از ابتدای ورودشان به حریم ما، با نهایت محبت و ارادت وارد میشوند... اگر بارها امتحانشان کنی، چیزی بروز نمیدهند... ناگهان هم میروند... غیبشان میزند. بعد هم جوری پشت سرمان میبافند و دروغ و راست را قاتی میکنند که حیران میشویم... انگار از ابتدا هم با هدفِ «کشف نقطههای ضعف ما» آمده بودند.
اینها یا بیمارند... یا مأموران ابلیساند... یا دشمنانی «دوستنما»یند.
دربارهٔ شناختشان، بیهوده خودمان را خسته نکنیم... چون در بدترین حالت هم شبیهشان نخواهیم شد (خدا را شکر البته!)... چون آنجورشدن، تَهِتهش، نیازمند کمی خردهشیشهٔ «پلیدی» است... همانچیزی که آدمهای پاک و اصیل، ندارند و اگر بخواهند داشته باشند، نخواهند توانست.
آدمهای دورو، پیشترها «دو» رو داشتند... اما این روزها، شبیه جسدِ «مُرده»، فقط یک رو دارند: بیمعرفتی!... که آن را هم پشت دهها نقاب پنهان کردهاند.
بس که تعداد نقابیها زیاد شده، همهجا بوی عفونت گرفته و هوای زندگی همه آلوده شده است... و بانقاب و بینقاب، در «مِهدودِ خفگی» گیر کردهاند.
نجات از این مهدودِ عفونتگرفته، پوزشخواهی از خداست (استغفار)... و رو کردن به آدمهای خالص و یکرو... کسانی که پلیدیها را ترک کرده و بینقابِ بینقاب، هماناند که نشان میدهند. کسانی که شبیه «آیههای تطهیر»، تلاوتِ یاد، حضور و صدایشان هم روح آدمی را درخشان و پاک میکند.
عزیز!... اگر بینقابها را پیدا کردی، دودستی بچسب (حتی) به اندکی از بودنشان!
#سادات_اخوی #سید_محمد_سادات_اخوی
- ۱۰۷
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط