{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بدون مخاطب

بدون مخاطب....

همه چیز از یه لایک شروع شد
یه شب , دلم گرفته بود
من می نوشتم
اون لایک می کرد
اون می نوشت
من لایک می کردم
هر دو یک درد داشتیم
درد تنهایی
نوشته هامون به دلِ یکدیگر می نشست!
شروع کردیم به کل کل
شبِ بعد...
سر همون ساعت
و...و... روزها گذشت
دیگر او یک اوی معمولی نبود
تمام زندگی من بود
او پاره ای از وجودم شده بود
او سراسرآرزو و امید من شده بود
گذشت و گذشت ....
تاریخ تکرار شد
همین اتفاق دوباره افتاد
روزی او شعری نوشت
دیگری برایش لایک زد
گویی اوی جدید لایک اش خوشگل تر بود
خوش آب و رنگ تر بود
صفای دیگری داشت
اینجا بود که فهمیدم ،
اوی من با یک لایک آمد ،
و با یک لایک رفت...
دیدگاه ها (۱۳)

معلمون با خوندن هر جوابمیه دونه شیاف آرامشبخش مینداخت بالا😑

اینو هممون خوردیم دبگه😅

ستاره دانباله دار پارت:۴

#سناریو #درخواستی#چندپارتیپارت ۵وقتی توی اتاق خوابمونیم که ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط