پهن می کنم قالیچه ی صبح را

پهن می کنم قالیچه ی صبح را
بر ایوان خیال
تعارف می زنم به آفتاب
تا بنشیند
کنار هیاهوی گلدان ها
تا قبله کج کنند آفتاب گردان ها

و مشتی آب
تعارف آیینه ....
تا سبز شود چشمانت
در عمیق آبی اشک هایم
تا دریا 
تو را بیاورد
تا من
منِ من ...
تا روسری ام 
پر از آسمان و گندم و پرنده شود و
از هیچ فصلی جا نمانم..
دیدگاه ها (۰)

پهن می کنم قالیچه ی صبح رابر ایوان خیال تعارف می زنم به آفتا...

" در من آن پرنده‌ی با تو...با تو ؛ پرنده‌ایکه زبان باران رای...

یک گل شمعدانیاز خواب من روییدکه می خواستبنشیند بر گیسوان توو...

الهام چگنی شاعر دورودی

محمود نائل شاعر خرمشهری

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

خب!در اینکه تو در آمدن یا نیامدن مختاری، هیچ شکی نیست!اما خو...

کَمی حالِ خوب

نشمین ریاضی شاعر بوشهری

به شادیِ عمیقی نیاز داریم؛- یک صبح سرد زمستانی از خواب بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط