{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

***داستان عشق علی جون***

***داستان عشق علی جون***

سال قبلش(یعنی قبل از اینکه من به کلاس دوم دبیرستان بروم.)خالمو اینا یه خونه ی جدید تو یه محله ی باکلاس خریده بودن.در اون محله پسر خیلی کم بود و دخترا در کوچه بازی می کردند.بین این دخترا یه دختر بچه ی14 ساله بود.(سردستشون). اولش پسر خاله هام فکر می ــکردند پسره!(چون روسری نمی زد و موهاش هم کوتاه بود.) و هی به خودشون می گفتن چه پسر خوشگلی! تا آخرش فهمیدن دختره.خلاصه حسابی خانواده ی خالم با خانواده ی اونا دوست شده بودند.(تازه حسابی دختره با خاله کوچیکم که همسنش بود دوست شده بودند و با هم تو کوچه بازی می کردند!) دختره فقط سه تا خواهر داشت و خودش آخری بود.خیلی هم پولدار بودند.خلاصه از داستان پرت نشیم.

ما تابستونا میریم اصفهان.پارسال هم رفتیم(دیگه اون دختره یه کم بزرگ شده بود و روسری می زد)حالا هی خالمو پسرخاله هام از این دختر تعریف کردند و ما هم هی دلمون آب شد!(تا اون موقع اونو ندیده بودم!)تا جایی که یه کم احساس عاشقی کردم. با اینکه هنوز اونو ندیده بودم! تا یه شب خوابشو دیدم! خواب دیدم اون با مادرش اومده خونه ی خالم و به خالم میگه که بیاد به من بگه که دخترشو اورده من ببینم! منم رفتم از لای در دختره رو دیدم.خیلی بچه به نظرم اومد.منم به خالم گفتم نمیخوامش!

صبح که بیدار شدم از خوابم تعجب کردم.تا اینکه پس فردا صبح ساعت تقریبا ۱۰ خالم گفت برم از بیرون یه چیزایی بخرم.منم رفتم و خریدم.وقتی برگشتم خوانواده ی دختره داشتند سوار ماشین میشدند تا برند بیرون.(چون روز ولادت امام علی(ع)بود برای اولین بار چشمم به دختره افتاد.یه دختر خیلی خوشکل! الحق که خالم راست می گفت.حسابی عاشقش شدم ولی خجالت کشیدم زیاد نگاش کنم و زود رفتم تو خونه.

تا دوباره همون شب خوابش رو دیدم.خواب دیدم که تو خونشون که خیلی بزرگه و مثل باغه جشنه.من و پسر خاله هام هم دعوت بودیم.حسابی تیپ کرده بودیم(مخصوصا من).وقتی داخل خونه شدیم من فقط می خواستم اونو ببینم.مادر دختره که فهمیده بود و از من خوشش اومده بود جلو اومد و بم گفت برو یکی منتظرته! گفتم کی؟ گفت همون که می شناسیش! منم دو ریالیم افتاد.رفتم دیدم دختره اونجا نشسته.عین یه فرشته بود.تا منو دید اومد پیشم وشروع به راه رفتن با هم کردیم.

یه دفعه از خواب بیدار شدم.حسابی خوشحال بودم.واقعا عاشق شده بودم!(ولی چه فایده اونا خیلی از ما پولدارترند و من فکر نمی کنم به اون برسم).

دیگه اونو ندیدم.تا همین الآن که دارم داستانشو برای شما تعریف میکنم.

الآن سال سوم دبیرستانم.اون پسره هم بغل دستیمه.تازه به این نتیجه رسیدم که بیشتر بچه های کلاسمون عاشقند!چون وقتی شنیدند من عاشقم خودشون رو یکی یکی لو دادند من بدبختم که دیگه نمی تونم درس بخونمهمش به فکرشم تا تابستون بشه و برم اصفهان.شاید دوباره اونو ببینم. اون رفیق عاشقم هم هر روز اون دختره را می بینه و و میاد برای من تعریف می کنه.واقعا خوش به حالش. چون حداقل عشقش رو می بینه.

امیدوارم برام دعا کنید
دیدگاه ها (۳۶)

اهنگ بی تومیمیرم ازبابک جهانبخش http://dl.songsara.net/dlmus...

اهنگ شکل قلب ازاحسان تهرانچی http://www.irmp3.ir/play/82555/...

***داستان عشق فربودجون*** قصهء آشنایی ما هم شنیدنی است. برای...

***داستان عشق فرزادجون*** داستان عشق من اینطوری شروع شد که ...

بچه ها یچیزی

🏠پسر همسایه🏠 🪐P1🪐ویو ا.تامروزم بیدار شدم و رفتم آم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط