{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و احساسم چنین می گفت :

و احساسم چنین می گفت :
مرا از خود نمی رانی ...
کمی دلسنگ و مغروری ،
ولی ... بی من نمی مانی

و بعضی وقت ها شاید
حضورت را نمی بینم
تو اما با شکیبایی
برایم شعر می خوانی
و باور کن بدون تو
دلم را پاره خواهم کرد
خودت این را نمی دانی ؟!
دیدگاه ها (۱)

کفشهایت چه خوشبختند در پا به پای تو مثل چشمهایم هستی و نمی ب...

زاینده رود زنده شد

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

بسم الله الرحمن الرحیم محرم آمد، تا ما بیاییم و بپیوندیم - ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط