وقتی لب ساحل می ایستی موج ها میخوان خودشون رو به تو برسو

وقتی لب ساحل می ایستی، موج ها میخوان خودشون رو به تو برسونن.
از اون دورترین نقطه ای که چشمات میبینه، اونا حرکت میکنن و به سمتت میان.
ولی یهو همین که جلو پات میرسن، محو میشن. انگار که هیچوقت نبودن.
موج ها تکرار و تکرار میشن و باز هم، همینکه بهت برسن، ترکت میکنن و میرن و محو میشن.
اما تو با خیس بودنِ شن های ساحل، متوجه ی یه ردّ به جا مونده، از موج میشی. اون رد هم بعد از چند ثانیه میره ولی باز با موج بعدی، خودشو نشون میده.
تو زندگی آدم های زیادی مثل همین موج ها هستن. از دور منتظرشون میمونی که بهت برسن. دسته دسته سمتت میان. ولی میبینی که همشون یک نقش خیلی کوتاه تو زندگیت میشن، کلی فکرت رو به خودشون مشغول میکنن و میرن. مثل موجی که برای یکی دو ثانیه به پاهات میزنه و میره.
تو انتخاب هات سعی کن افرادی رو برای زندگیت داشته باشی که هیچوقت مثل این موج های تکراری و نقش ناپذیر نباشن که مبادا فکرت، درگیرشون باشه که همیشه، منتظرِ اومدنِ لحظه ای و کوتاهشون باشی...
دیدگاه ها (۱۰)

نگذاﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﮐﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﻣﺎﻧﺪنی ﻧﺸﺪﺗﻮ ﺭﺍ،ﺩﻟﺖ ﺭﺍ،صداقتت ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ...

از همان اولِ رابطه، به تنها چیزی که فکر میکنیم این احتمال اس...

ﺗﻪ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱﺁﻥ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺁﺧﺮ ....ﮐﻨﺎﺭ ﺷﯿﺸﻪ ...ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ ﺑﺮﺍ...

آدم های صبور یه خصوصیت عجیب دارن ... بی نهایت لبخند می زنن ....

حسرت:یه فیلم دیدمبحساب مراسم هالوین بوددخترا لختپسره لباس رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط