{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش میشد دستت را بگیرم و در میان ازدحام شلوغی این شهر غری

کاش میشد دستت را بگیرم و در میان ازدحام شلوغی این شهر غریب تو را با خود به دیاری ببرم که در آنجا من فقط باشم و تو باشی تو با چشمان زیبایت به من لبخند بزنی و من با دستانم نوازشت کنم و به چشمانت بنگرم و بگویم اگر هزارن سال دیگر هم به دنیا می آمدم باز منتظرت میماندم منتظر کسی که قلبش به مانند دریای آرام و روحش به زلالی روح خدا و جسمش به مانند پروانه ایست که آرام و رهاس تو ای زیباترینم اگر دلت گرفت وجودم را شانه هایم را به تو میسپارم شانه ام دشتی ایست به وسعت دشت دلم تو فقط قول بده روحم را با روحت یکی میکنی قسم میخورم جسمم را با جسمت یکی کنم لبخند بزن که اوج لبخندت لبخند خداست و دستانم را بگیر دستانی که برای لمس دستانت حاضر است تمام دنیایش را بدهد از خدا میخواهم اگر قرار است بمیرم در آغوش تو جان بسپارم که زیباترین جایگاه دو جهانم هست تو ای زیبایم بگذار تمام خلقتم را برای چشمانت بدهم فقط تو لبخند بزن تا من تمام اشکهای چشمانت را بنوشم لبخند بزن زیباترینم.......
دیدگاه ها (۱)

گرگ بودن بهتر سگ بودنه

هنوز تا خواب کمی فاصله دارم آنقدر فاصله دارم تا بتوانم به ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط