بازی_در_خون🍷🔪
بازی_در_خون🍷🔪
پارت دویست هشتاد🍷🔪
شکم بزرگم اذیتم میکرد
با تکون خوردنشون لبخند روی لبم نشست
خیلی دوست داشتم ببنمشون
دورشونبگردم
دوتا دخترام...
آروم نشستم روی صندلی و پاهام و تو شکمم جمع کردم
چشمام و از بیکاری بستم و به خواب رفتم
* * *
لبام خشک شده بود
آروم آب خوردم
لیوان و گذاشتم سر جاش
شکمم اذیتم میکرد
روزای آخر بود
سر درد داشتم
کوروش کار براش پیش اومده بود
رفته بود مسافرت دو روزه
از اتاق اومدم بیرون و خواستم برم پایین
دم پله ها بودم
که سمانه اومد
گونه اش کبود بود؛
وقتی بهم بی احترامی کرد کوروش سیلی بهش زد
دلم نمیخواست اینطوری بشه
ولی خودش باهام بد شد
خب خب بچه ها اینم دوتا پارت خیلیییی خفن تقدیم نگاه قشنگتون🥺😘🫀
پارت دویست هشتاد🍷🔪
شکم بزرگم اذیتم میکرد
با تکون خوردنشون لبخند روی لبم نشست
خیلی دوست داشتم ببنمشون
دورشونبگردم
دوتا دخترام...
آروم نشستم روی صندلی و پاهام و تو شکمم جمع کردم
چشمام و از بیکاری بستم و به خواب رفتم
* * *
لبام خشک شده بود
آروم آب خوردم
لیوان و گذاشتم سر جاش
شکمم اذیتم میکرد
روزای آخر بود
سر درد داشتم
کوروش کار براش پیش اومده بود
رفته بود مسافرت دو روزه
از اتاق اومدم بیرون و خواستم برم پایین
دم پله ها بودم
که سمانه اومد
گونه اش کبود بود؛
وقتی بهم بی احترامی کرد کوروش سیلی بهش زد
دلم نمیخواست اینطوری بشه
ولی خودش باهام بد شد
خب خب بچه ها اینم دوتا پارت خیلیییی خفن تقدیم نگاه قشنگتون🥺😘🫀
- ۶.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط