تک پارتی از شوگا
تک پارتی از شوگا
ات : شوگا بیدار شو دیگه دیر می شه
شوگا : یه ۲ دقیقه بزار بخوابم
ات : وای پاشو دیگه باید حرکت
ویو ات
خب خب سلام به همگی بزارید یه توضیح کوچیک بدم چون باید سعی کنم شوگا رو بیدار کنم منو و شوگا می خوای یه هفته بریم ایران چون دلم برای مامان و بابام تنگ شده الان هم پرواز داریم یه ساعت دیگه و آقای مین یونگی بلند نمی شه حتی وسایل هاش هم من جم کردم خدا من چه گناهی کردم ( زنیکه نمی خوای خودم بیام یونگی 🙄)
شوگا : بلند شدم بابا چرا نمی زاری بخوابم
ات : توی هواپیما بخواب
دیگه رفتیم تو فرودگاه و بعد سوار هواپیما شدیم شوگا طبق معمول خواب بود و من داشتم پر پر می زدم دیگه پیاده شدیم بابام با ماشین اومد دنبالمون
بابا : ات سلام دختر
ات : بابا ( پرید بغل باباش
بابا : پس اینم دامادم هست
شوگا : سلام ( به کره ای )
بابا : چی گفت
ات : گفت سلام
سوار ماشین بابام شدیم رفتیم خونه با مامانم سلام کردمو نشستیم
مامان : دامادم نمی تونه فارسی صحبت کنه چرا بهش یاد ندادی
ات : یادم رفت خب خودم در حال یاد گیری بودم باشه
شوگا : ات ( بچه ها الان دیگه هرچی شوگا می گه به زبان کره ای اوکی😊 )
ات : چیه
شوگا : خوابم میاد
ات : بیا بریم اتاق من
با شوگا رفتیم تو اتاقم خوابید و بعد چند ساعت بلند شد و خواستیم بریم بیرون
شوگا : اینا برای چیه
ات : این ماست و کلاه باید بزاری وگرنه آرمی های ایران می برنت
شوگا : باشه حالا کجا می ریم
ات : می ریم بازار درختی ( فکر کنم کرج زندگی می کنه )
شوگا : باشه
دیگه رفتیم کلی گشتیم و خرید کردیم مامانم سعی کرد و به شوگا فارسی یاد بده ولی نشد ( آره عزیزم تو ۴۰ سال هم درس بخونی باز همه ی کلمات فارسی رو یاد نمی گیری 😩) و بعدا چون شوگا کار داشت با اسرار های زیاد شوگا قبول کردم و رفتیم کره
درس این تک پارتی هر چقدر فارسی بخونی بازم نمی تونی همه ی کلمات فارسی رو یاد بگیری 😩😩🤣🤣
حمایت
ات : شوگا بیدار شو دیگه دیر می شه
شوگا : یه ۲ دقیقه بزار بخوابم
ات : وای پاشو دیگه باید حرکت
ویو ات
خب خب سلام به همگی بزارید یه توضیح کوچیک بدم چون باید سعی کنم شوگا رو بیدار کنم منو و شوگا می خوای یه هفته بریم ایران چون دلم برای مامان و بابام تنگ شده الان هم پرواز داریم یه ساعت دیگه و آقای مین یونگی بلند نمی شه حتی وسایل هاش هم من جم کردم خدا من چه گناهی کردم ( زنیکه نمی خوای خودم بیام یونگی 🙄)
شوگا : بلند شدم بابا چرا نمی زاری بخوابم
ات : توی هواپیما بخواب
دیگه رفتیم تو فرودگاه و بعد سوار هواپیما شدیم شوگا طبق معمول خواب بود و من داشتم پر پر می زدم دیگه پیاده شدیم بابام با ماشین اومد دنبالمون
بابا : ات سلام دختر
ات : بابا ( پرید بغل باباش
بابا : پس اینم دامادم هست
شوگا : سلام ( به کره ای )
بابا : چی گفت
ات : گفت سلام
سوار ماشین بابام شدیم رفتیم خونه با مامانم سلام کردمو نشستیم
مامان : دامادم نمی تونه فارسی صحبت کنه چرا بهش یاد ندادی
ات : یادم رفت خب خودم در حال یاد گیری بودم باشه
شوگا : ات ( بچه ها الان دیگه هرچی شوگا می گه به زبان کره ای اوکی😊 )
ات : چیه
شوگا : خوابم میاد
ات : بیا بریم اتاق من
با شوگا رفتیم تو اتاقم خوابید و بعد چند ساعت بلند شد و خواستیم بریم بیرون
شوگا : اینا برای چیه
ات : این ماست و کلاه باید بزاری وگرنه آرمی های ایران می برنت
شوگا : باشه حالا کجا می ریم
ات : می ریم بازار درختی ( فکر کنم کرج زندگی می کنه )
شوگا : باشه
دیگه رفتیم کلی گشتیم و خرید کردیم مامانم سعی کرد و به شوگا فارسی یاد بده ولی نشد ( آره عزیزم تو ۴۰ سال هم درس بخونی باز همه ی کلمات فارسی رو یاد نمی گیری 😩) و بعدا چون شوگا کار داشت با اسرار های زیاد شوگا قبول کردم و رفتیم کره
درس این تک پارتی هر چقدر فارسی بخونی بازم نمی تونی همه ی کلمات فارسی رو یاد بگیری 😩😩🤣🤣
حمایت
- ۴۴۸
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط