شاخه ها را زده اند ،
شاخه ها را زده اند ،
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی زیر لبش می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
« تو گنهکاری »
دل من جنگل سبزی بود...
و در آن سر بهم آورده درختان بلند
شاخه ها را زده اند
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی در دل من می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
تو گنه کاری
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی زیر لبش می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
« تو گنهکاری »
دل من جنگل سبزی بود...
و در آن سر بهم آورده درختان بلند
شاخه ها را زده اند
برگها را به زمین ریخته اند
و شنیدم که زنی در دل من می گفت:
« تو گنهکاری »
باد باران زده ی زرد خزان ؛
تو گنه کاری
- ۲.۶k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط