{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛ اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
دیدگاه ها (۱۱)

تو کلاس آیین نامه نشسته بودیم که سرهنگ پرسید کی میدونه کجا ز...

خدا یی نگا .. اینم وضعه ما داریم ... امروزه باید دختر پسرا ج...

چاکر همه تونم دوستای خل و چلم !!!

بله دیگه !!!!!

با بعضی آدما یه خاطراتی رو تجربه میکنی که هیچ وقت از ذهنت پا...

با خيليا نبايد مهربون باشي.مهربوني زياد دلو ميزنه،سوتفاهم اي...

با خيليا نبايد مهربون باشي.مهربوني زياد دلو ميزنه،سوتفاهم اي...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط