فرمانده لشکر بود....

فرمانده لشکر بود....
گونی بزرگی را گذاشته بود روی دوشش و توی سنگرها جیره پخش می کرد.
بچه ها هم با او شوخی می کردند:
- اخوی دیر اومدی.
- برادر می خوای بکُشیمون از گُشنگی؟
- عزیز جان ! حالا دیگه اول میری سنگر فرماندهی برای خودشیرینی؟
گونی بزرگ بود و سرِ آن بنده ی خدا پایین. کارش که تمام شد. گونی را که زمین گذاشت همه شناختنش. او کسی نبود جز محمود کاوه ، فرمانده ی لشکر...
******
هدیه به روح شهید محمود کاوه صلوات...
دیدگاه ها (۱۰)

🌷 #هر_روز_با_شهدا 🌷#مرد_بلوری!🌷خاکریزها از بس گلوله خورده بو...

سیاسی دفاعی

تصاویر شهدا در سطح شهر مشهد در نوروز 98 چند روایت از فرمانده...

چند سالتہ؟!.#شهید_محمود_کاوهاز بیت امام تا لشگر ویژه شهدا؛.د...

🍀#شهید_محمود_کاوه🍀از #بیت_امام تا لشگر ویژه شهدا؛در سن۲۱ سال...

خاطره رهبر انقلاب از پدر شهید کاوه در پی درگذشت پدر سردار ش...

ما سوختیم یا آنها ؟! «علی مسجدیان» از رزمنده گان پرسابقه ی ...

داستان های واقعی/ ماجرای دوئل شهید خرازی با ژنرال بعثی! تاری...

سلام رفقا😉 حسن باقری هستم✋ خوشحالم مهمونتون شدم در برنامه وی...

ما با اسرائیل وارد جنگ خواهیم شد، هر کس با ماست، بسم ‏الله ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط