بچه ها توی حال خودم بودم که خواهرم زنگ زد🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥
بچه ها توی حال خودم بودم که خواهرم زنگ زد🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥🫥 اسم آجیم آناست
بزارین داستانش رو بگم:
آنا:الو آوا کجایی!؟
آوا:سر قبر مرده هام
آنا:مسخره میگم کجایی!
آوا:خونه ام.
آنا:چرا نخوابیدی؟؟!
آوا:چون چ چسبیده به راه
آنا:زهر مار
آوا:زهر انار
آنا:آوا میگم میدونی عمو اینا کجان؟؟!!!
آوا:آره میدونم
آنا:خب بگو
آوا:تو جیب من
آنا:بیشعوررررر
آوا:آره
آنا:نه خدایی!؟
آوا:نمیدونم کاری ندا
و تا خواستم حرفم رو تموم کنم عین حیوون ها تلفن رو روم قطع کرد
بزارین داستانش رو بگم:
آنا:الو آوا کجایی!؟
آوا:سر قبر مرده هام
آنا:مسخره میگم کجایی!
آوا:خونه ام.
آنا:چرا نخوابیدی؟؟!
آوا:چون چ چسبیده به راه
آنا:زهر مار
آوا:زهر انار
آنا:آوا میگم میدونی عمو اینا کجان؟؟!!!
آوا:آره میدونم
آنا:خب بگو
آوا:تو جیب من
آنا:بیشعوررررر
آوا:آره
آنا:نه خدایی!؟
آوا:نمیدونم کاری ندا
و تا خواستم حرفم رو تموم کنم عین حیوون ها تلفن رو روم قطع کرد
- ۳۶۹
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط