{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه مون از اونجاشروع شدکه

قصه مون از اونجاشروع شدکه:

دوتادستشومشت کرد وگفت:

اگه گفتی گل کدومه،نمیرم

ناراحت شدم وکمی فکرکردم و

محکم زدم روی دست چپش وگفتم:گله...

دستشو بازکرد اماپوچ بود...

اشکم سرازیرشد...

حواسش نبودوقتی داشت بادست راستش اشکشو پاک میکرد،فهمیدم

فهمیدم که هردودستش پوچ بوده...

دیدگاه ها (۲)

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنمتا به کی در غم تو ناله شبگیر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط