{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت از نفس افتاده ترین مرد شدی

عاقبت از نفس افتاده ترین مرد شدی
وارث واقعی قافیه ی درد شدی

به بهاران نرسیدی همه ی عمر ولی
پیش از انی که به پاییز رسی زرد شدی

پیش خورشید دروغین گروهی گمراه
تا که اثبات صداقت بکنی گرد شدی

مثل فرمانده که پشت سرخود خالی دید
چاره ای نیست وتسلیم عقبگرد شدی

اتشی بودی ودر کوره ی یاران ،یک عمر
زیر خاکستر نامردیشان سرد شدی

مهر دیوانگی اخر به دلت خورده وچون
مهره ای سوخته از بازیشان طرد شدی
دیدگاه ها (۵۲)

زندگی مانند درست کردن چای میماند:خودبینی ات را بجوشاننگرانی ...

پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به ان...

ارزش خوندنشو داره واقعا"دکتر مرتضی شیخ" پولی به عنوان حق ویز...

درد یعنی که نماندن به صلاحش باشدبگذاری برود! آه... به اصرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط