رومان از مایکی و ات
رومان از مایکی و ا.ت
تعداد پارت ها: نامعلوم
p1
---------------------------------------------------------
ا.ت هم کلاسی اما هست و با اما دوسته یکروز برای یک پروژه ی درسی باید به خونه ی اما می رفت
خانه ی اما اینا
ا.ت در زد و اما هم در رو باز کرد*
ا.ت: سلام اما
اما: سلام ا.ت خوش اومدی
ا.ت: خیلی ممنون
باهم میرن به اتاق اما *
اما : بیا تو اینجا اتاق منه
ا.ت وارد اتاق شد و اما پشت سرش در رو بست*
( بعد از تمام شدن تکالیف و انجام پروژه )
اما: وای من خیلی خسته شدم
ا.ت: اخیش بالاخره تموم شد
اما : وایسا من برم کیک و نوشیدنی بیارم
و اما رفت *
ا.ت توی اتاق بود که یک نفر مثل اسب سرش رو انداخت پایین و اومد داخل
مایکی: اماااااااااا.....دووووریییییاکییییی ها کجاس من دوووووورییییاکی می خواهم
بعد به تو نگاه کرد
مایکی: تو کی هستی ؟
قبل از این که ا.ت حرفی بزنه *
اما: مااااایییییکی برو بیرون 😡
مایکی : من دوریاکی میخوام 😭
اما: تموم شده
دراکن جلوی در اتاق*
دراکن : بیا دوریاکی
مایکی : اییییییولللل دوریاکی 🥳
مایکی درحال خوردن دوریاکی*
مایکی :راستی اما این کیه ؟
اما : هم کلاسیم ا.ت
مایکی دستش رو دراز می کنه *
مایکی: من هم سانو مانجیرو هستم معروف به مایکی ..... خوشبختم
ا.ت : هم چنین ( دست دادن با مایکی )
بعد از اون ا.ت دوسال با اما و خانواده ی سانو در ارتباط بود که برای ادامه ی تحصیل مجبور شد بره یه شهر دیگه
بعد از دوازده سال برگشت به توکیو ولی همه چیز تغییر کرده بود اما مورده بود و مایکی هم تبدیل به یه آدم خلاف کار شده بود و ا.ت هم دیگه یه دختره دبیرستانی نبود و الان به وکیل شده بود
یک روز که از خونه ای که تازه خریده بود اومد بیرون که بره سر کار همین که پاس رو گذاشت بیرون.....
دونفر اومدن یکی از پشت دوستاش رو گرفت و اون یکی دستمالی که روش دارو ریخته بودن رو گذاشت روی دهن و دماغش و ا.ت بیهوش شد و بردنش توی ماشین و حرکت کردن و...........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد..........
پارت بعد چند تا سرت داره
شرت : ده تا ♥️ و پنج تا 💬
منتظرم لایک های قشنگ تون هستم
😚😚😚😚😚😚😚😚😚
تعداد پارت ها: نامعلوم
p1
---------------------------------------------------------
ا.ت هم کلاسی اما هست و با اما دوسته یکروز برای یک پروژه ی درسی باید به خونه ی اما می رفت
خانه ی اما اینا
ا.ت در زد و اما هم در رو باز کرد*
ا.ت: سلام اما
اما: سلام ا.ت خوش اومدی
ا.ت: خیلی ممنون
باهم میرن به اتاق اما *
اما : بیا تو اینجا اتاق منه
ا.ت وارد اتاق شد و اما پشت سرش در رو بست*
( بعد از تمام شدن تکالیف و انجام پروژه )
اما: وای من خیلی خسته شدم
ا.ت: اخیش بالاخره تموم شد
اما : وایسا من برم کیک و نوشیدنی بیارم
و اما رفت *
ا.ت توی اتاق بود که یک نفر مثل اسب سرش رو انداخت پایین و اومد داخل
مایکی: اماااااااااا.....دووووریییییاکییییی ها کجاس من دوووووورییییاکی می خواهم
بعد به تو نگاه کرد
مایکی: تو کی هستی ؟
قبل از این که ا.ت حرفی بزنه *
اما: مااااایییییکی برو بیرون 😡
مایکی : من دوریاکی میخوام 😭
اما: تموم شده
دراکن جلوی در اتاق*
دراکن : بیا دوریاکی
مایکی : اییییییولللل دوریاکی 🥳
مایکی درحال خوردن دوریاکی*
مایکی :راستی اما این کیه ؟
اما : هم کلاسیم ا.ت
مایکی دستش رو دراز می کنه *
مایکی: من هم سانو مانجیرو هستم معروف به مایکی ..... خوشبختم
ا.ت : هم چنین ( دست دادن با مایکی )
بعد از اون ا.ت دوسال با اما و خانواده ی سانو در ارتباط بود که برای ادامه ی تحصیل مجبور شد بره یه شهر دیگه
بعد از دوازده سال برگشت به توکیو ولی همه چیز تغییر کرده بود اما مورده بود و مایکی هم تبدیل به یه آدم خلاف کار شده بود و ا.ت هم دیگه یه دختره دبیرستانی نبود و الان به وکیل شده بود
یک روز که از خونه ای که تازه خریده بود اومد بیرون که بره سر کار همین که پاس رو گذاشت بیرون.....
دونفر اومدن یکی از پشت دوستاش رو گرفت و اون یکی دستمالی که روش دارو ریخته بودن رو گذاشت روی دهن و دماغش و ا.ت بیهوش شد و بردنش توی ماشین و حرکت کردن و...........
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد..........
پارت بعد چند تا سرت داره
شرت : ده تا ♥️ و پنج تا 💬
منتظرم لایک های قشنگ تون هستم
😚😚😚😚😚😚😚😚😚
- ۴۹۷
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط