م ل د
ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﺭﺩﺩﻟﻬﺎﯾﻢ
ﻫمہ ﮔﻔﺘﻦ ﻋﺎلے ﺑﻮد
ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ڪہ ﺩﺭﻣﺎنے
ﺑﺮﺍے ﺯﺧﻢ ڪﺎﺭے ﺑﻮﺩ
ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﺭﺩﺩﻟﻬﺎﯾﻢچپ
ﺷﺒیہ ﺷﻌﺮﺑﺮﺩﻓﺘﺮ
ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪڪہ ﻫﺮﺷﻌﺮﻡ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭے بود..
درد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ
آهسته لبی گزیدم و دم نزدم...
ﻫمہ ﮔﻔﺘﻦ ﻋﺎلے ﺑﻮد
ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪ ڪہ ﺩﺭﻣﺎنے
ﺑﺮﺍے ﺯﺧﻢ ڪﺎﺭے ﺑﻮﺩ
ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺩﺭﺩﺩﻟﻬﺎﯾﻢچپ
ﺷﺒیہ ﺷﻌﺮﺑﺮﺩﻓﺘﺮ
ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻨﺪڪہ ﻫﺮﺷﻌﺮﻡ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭے بود..
درد تو به جان خریدم و دم نزدم
درمان تو را ندیدم و دم نزدم
از حرمت درد تو ننالیدم هیچ
آهسته لبی گزیدم و دم نزدم...
- ۶۸۳
- ۰۱ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط