Part 5

🖤My dark side🖤
حالا ۲۵ ساعتی می شد که توی انفرادی به سر برده بود از شانس خوبش یک ساعت از پریودش می گذشت‌ و به طرز عجیبی جکس سه ساعت پیش پستش رو ترک کرده بود و هیچ کسی رو جاش نفرستادن در نتیجه کسی نبود که در رو باز کنه
-یکی در رو باز کنه من باید بیام بیرونننن
تنها خودش انعکاس صداش رو می شنید توی بد وضعیتی گیر افتاده بود و در حال حاضر راه حلی برای نجات وجود نداشت جز...
-خودشه جیغ زدن!
اما مشکل اینجا بود که حدود سه یا چهار سال از آخرین جیغش می گذشت به همین خاطر احتمال موفقیتش خیلی پایین میومد و قطعا همه مسخرش می کردن ولی الان هیچ کدوم از اینا اهمیتی براش نداشت و فقط می خواست از این مخمصه بیرون بیاد. ثانیه ای بعد صدای جیغ آرونا توی پایگاه پیچید
-جیمین اینجا چیکار داری؟
-رئیس آرونا رو فرستاده انفرادی منم به کمک نیاز داشتم برای همین اومدم پیش تو
-که اینطور حالا چرا سرخ سفید میشی از من خجالت می کشی؟!
پوزخند روی لب های یونگی نقش بست و گونه های جیمین بیشتر رنگ گرفتن به هر حال حرف زدن با کسی که دو ساله روش کراش داری کار راحتی نیست
-نه برای چی باید خجالت بشم؟! خواهشاً فقط اینا رو امضا کن و بعد...از..این صدای جیغ آروناست!
بی معطلی پرونده ها رو روی میز یونگی رها کرد و با قلبی تپنده به سمت انفرادی دوید و با جمعیتی که مقابل در ایستاده بودند مواجه شد
-بالاخره یکی صدای منو شنید این در لعنتی رو باز کنید من کار دارم
-زهرمار چرا جیغ کشید این همه آدم به خاطر تو اومدن
-جکس دو ساعته معلوم نیست کجا گذاشته رفته منم باید همین الان از اینجا بیرون بیام همین طوریش هم دیر شده الانم به پارک جیمین بگید بیاد
-من اینجام
-برو از توی اتاقم ژاکتم رو لطفاً برام بیار خیلی ضروریه
-آممم خیلی خب
آهی کشید شلوارش قرمز شده بود و قطعا نمی تونست با این سر و وضعش از بین مردایی که پشت در وایساده بودم رد بشه
-اینجا چه خبره؟
صدای سرد و بی روح رئیس مافیا طنین انداز شد جلو رفت و در سلول رو باز کرد و شلوار قرمز شده یا آرونا رو دید کتش رو در آورد و دور کمر دختر بست دستش رو گرفت و از بین جمعیت بیرون بردش
-ممنونم کت تون رو میدم خشک شویی و بهتون برش می گردونم
سعی کرد در لحنش هیچ‌گونه احساساتی جز قدردانی ای معمولی وجود نداشته باشه چون میشه گفت در هر صورت از پسر عموش بدش میومد حتی با وجود کمک هایی که تا الان بهش کرده بود اخلاق گندش باعث این می شد که هیچ کدوم از اونا به چشم نیاد
-لازم نیست پسش بدی
-به هر حال فکر نکنم یک کت مردونه به دردم بخوره چه حالا و چه در آینده پس،فردا اون رو بهتون میدم
و این گونه بود که راهی اتاقش شد تا به کاراش برسه و بالاخره از این وضعیت نجات پیدا کنه...

پایان پارت پنجم✨

خب امیدوارم خوشتون بیاد شرط هم سه لایک ❤️ مرسی
دیدگاه ها (۰)

Part 4

Part 3

رمان سیرک دیجیتالی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط