{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹²

《بر فراز ابرهای سرنوشت》پارت ¹²

《روز سوم در یو.ای》

°ویو یوکی°
•یه روز دیگه داخل یو.ای، امروز دیگه خدا به دادمون برسه..عمو شوتا اومد تو کلاس..•

آیزاوا: خب، امروز قراره تمرین نجات داشته باشیم و چون تمرین بیرون از مدرسست، قراره با اتوبوس برید.. حالا برید لباساتون رو بپوشید و آماده بشید

•رفتیم لباسامون رو پوشیدیم رو سوار اتوبوس شدیم..وسط راه....•

آسویی: میخواستم یه چیز‌ جالب رو بهتون بگم قور قور
بنظرتون کوسه‌ی میدوریا شبیه کوسه‌ی آلمایت نیست؟
ایزوکو: چ..چیی نه منظورم اینه که-!
ایدا: درسته که شبیه کوسه‌ی آلمایته ولی آلمایت وقتی از کوسه‌ش استفاده میکنه آسیب نمیبینه
یوکی: اوهوم موافقم ولی این ایزوکو_کون هم عجب قدرتی داره ها حیفه که بعد از استفاده از قدرتش آش و لاش میشه💔
ایزوکو: {الان تعریف بود یا تخریب؟🥲}

《همه به یو.اس.جی رسیدن》

سیزده: سلام! من قهرمان عملیات نجات، سیزده هستم
یوکی: "اون..اون خودشه!! واییی من طرفدارشمم!!"
هیتومی: "آروم بگیر برادر.."
شوجی: راستی، چرا آلمایت سنسه نیومده؟
سیزده: اون فعلا نمیتونه بیاد《و سه تا انگشتش رو به نشونه ی محدودیت زمانی آلمایت برد بالا》
《خلاصه سیزده یکم سخرانی کرد که یهو برقا رفت》

کیریشیما: چیشد؟
توکویامی: برقا رفت..
سیزده: آروم باشید بچه ها! احتمالا یه اختلال به وجود اومده!

《یهو یه دروازه ی بنفش_مشکی وسط یو.اس.جی ظاهر میشه و ازش کلی ویلن میریزه بیرون》

ایزوکو: این... اینجا چخبره؟!!
آیزاوا: عقب وایستید! اونا ویلنن... از نوع واقعیشون...

شیگاراکی: از آشنایی باهاتون خوشبختم..! به ما میگن لیگ تبهکاران!
یه ویلن: گفته بودن که آلمایت هم میاد ولی اینجا نیست!
یه ویلن دیگه: گولمون زدن!
یه ویلن دیگه: حالا اونو ول کنید بهتره این‌یکی قهرمانا رو سلاخی کنیم!

آیزاوا: شما ها فرار کنید! من و سیزده حسابشون رو می‌رسیم!
《موقعی که بچه ها داشتن فرار میکردن کوروگیری اومد و جلوشون رو گرفت》

کوروگیری: نمیزاریم شما ها پاتون رو از در بزارید بیرون، هدف ما اینه که به مظهر صلح کمک کنیم تا نفس آخرش رو بکشه.. پس شما رو از هم جدا میکنیم!

°ویو یوکی°
•اون یارو دروازه گفت که میخواد ما رو از هم جدا کنه.. بعد اومد روی دانش آموزا، شوجی یه چند نفرمون به خصوص من رو تونست نجات بده ولی بقیه ی بچه ها جدا شدن... عمو شوتا هم از اونطرف داشت با ویلن ها میجنگید، خیلی میخواستم کمکش کنم ولی از یه لحاظ هم میترسیدم تو دست و پاش باشم... ما هم داشتیم با ویلن پورتالیه میجنگیدیم...•

《یوکی داشت با چوبش با کوروگیری میجنگید، کوروگیری وقتی یکم به قیافه ی یوکی دقت کرد یکم به لرزه افتاد‌ و سریع به خودش برگشت و به جنگیدن ادامه داد. بقیه ی بچه ها هم توی مکان های مختلفی از یو.اس.جی افتاده بودن و هیتومی افتاده بود تو بخش کشتی در حال غرق شدن یعنی پیش آسویی و ایزوکو..》

.
.
.
.
.
.
.
.

منتظر پارت بعد باشید خوشگلا😁🎀✨
دیدگاه ها (۹)

ادیت جدید زدممم

زارت جدیدد >>>>یه نسخه ی ویلن از یوکی کشیدم چطوره؟تو نسخه ی ...

یوکی توی لباس قهرمانی نسخه ی چیبی☝☝

اینم از لباس قهرمانی یوکی☝☝

پارت5چشمانی همچو خوناستاد: خب کلاس من تموم شد. سرجاتون بشینی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط