{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان 🩷💚 شروع تازه 💚🩷 پارت 9

رمان 🩷💚 شروع تازه 💚🩷 پارت 9
فلش بک به 2 روز مونده به عروسی
انیا درحال درست کردن پادزهر
انیا : خوب تموم شد
اون روز بارونی بود
پس انیا به دامیان میگه می خواهم تنهایی قدم بزنیم و دامیان هم قبول میکنه
اونها به نزدیک ترین پارک نزدیک به عمارت رفتند
.
.
.
درحال قدم زدن
آنیا سر صحبت رو باز میکنه
انیا : خوب نظرت چیه بعد عروسی به یه مسافرت 2 نفره بریم
دامیان : صبر کن یعنی چی تو چی گفتی یعنی سر عقل اومدی ؟
انیا : شاید
انیا خیلی یواشکی سم رو به لبش میزنه اما پادزهر رو نزدیک خودش میزاره تا بعد از عملی شدن نقشش خودش رو از مرگ نجات بده
انیا به دامیان خیلی خیلی نزدیک میشه جوری که نفس های هم دیگه رو حس میکنن و می خواهد دامیان رو ببوسه که .....🫠💔 خاطرات اجازه نمی دهند تمام لحظه های قشنگی که باهم سپری کردند
انیا دامیان رو حل میده و و چند قدم میره عقب و سم رو از روی لبش پاک میکنه و پادزهر رو می خوره
انیا : نه نه من نمی تونم این کار رو بکنم !
دامیان که از قبل همه چیز رو فهمیده ( دامیان همه چیز رد می فهمه من نمی دونم چرا ؟ 😅)
دامیان : من میدونم که اون سم بوده چرا پاکش کردی چرا نمی خواهی من رو بکشی ؟ با داد
انیا : چون هنوز دوست دارم ( با داد )
دامیان : پس چرا هنوز ازم دوری میکنی ؟ چرا ؟ ( با داد )
انیا : مگه نمی دونی الکس من رو تهدید کرد که اگه ازت جدا نشم تو رو میکشه ! ( اینم با داد )
دامیان : انیا مگه نمی دونی که من کیم هاااا ؟؟؟
انیا : نه من نمی دونم ؟
دامیان : من بزرگترین مافیا کشورم
دامیان ادامه داد : اما بیشتر از هرچیزی من عاشق توم من دل باخته توم
و انیا رو بغل میکنه و می بوستش ( واییییییییییی بلاخره شد شد 🥳🥳🥳🥳)
انیا یک لحظه از دامیان جدا میشه و میگه
انیا : من از هیچی نمی ترسم حتی اگه قرار باشه بمیرم برام مهم نیست
و دوباره می بوستش
.
.
.
عجیبه 10 سال پیش تو همین روز و همین ساعت از هم جدا شدند اما الان دارن هم رو عاشقانه می بوسن و یک چیزه دیگه اونا تو همین پارک بودند 🩷🩷🩷🩷🩷💚💚💚💚💚💚💚

خوب نظرتون درباره این پارت چیه 😉
امیدوارم خوشتون اومده باشه و تا پارت بعدی بای بای 💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷🥳🥳🥳🥳🥳🤩🤩🤩🤩🤩💗💗💗💗💕💕💕💕💕💖💖💖💖💖💞💝💝
دیدگاه ها (۳)

خوب شاید برای بعضی ها سوال شده باشه که این پارت آخر این فصل...

سوال هایی که دارید رو بپرسید

30 تایی شدنمون مبارک ممنون از حمایت های شما💗💗💗💗💗💚💚💚🩷🩷🩷

خوب من از شما نظر می خواهم لطفا تو کامنتا بنویسید کدوم لباس ...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط