💭

💭
نمی تونستم از رفتن منصرفش کنم
- پس چی کار کردی؟
- نشستم کنار دریچه ، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم..
- بعدش رفتی خونه؟
- نه ، یه پاکت سیگار کشیدم ، گفتم شاید برگرده..
- بعدش چی؟ رفتی خونه؟
- آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم...
- سوزوندی؟
- نه، گذاشتم تو انبار..
- چرا نسوزوندی؟
- دیوونه شدی ؟ شاید برگرده !

[روزبه معین]
دیدگاه ها (۳)

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

پارت ۵۴

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

کپشننننن💘💘💘دوردونه سکسی🤤🔞پارت سِنشستم روی تختش نگاهمو تو کل ...

#برادر ناتنی من

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.5 (روایت از زبان ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط