{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دلم گرفتہ است
مثل پنجره‌اے ڪہ رو بہ دیوار باز مےشود
دلم گرفتہ است
و جاے خالے دست‌هایت
بر بندبند بدنم درد مےڪند
دلم گرفتہ است
و عصر جمعہ بےحضور تو
بہ هر هفت روز هفته‌ام سرایت ڪردہ است
دلم گرفتہ
روے دست خود مانده‌ام
شبیہ ابرے شده‌ام
ڪہ بہ شاخہ ے درختے گیر ڪردہ است
و با این حال
چگونہ حتے خیال باریدن داشتہ باشم
وقتے تنها میراث بر جاے مانده‌ات
همین بغضے ست
ڪہ از تو در من
بہ یادگار ماندہ است ...
دیدگاه ها (۰)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

فردا فردا کردن

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐عصر همون روز، طبق آدرسی...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط