part 17

part 17
大大的有i玩天天哦爹
🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️🦋☀️
وقت شام شد و همه داشتن غذا میخوردن و بل هم از اتفاقاتی که توی این مدت افتاده بود میگفت و همه خیلی قشنگ گوش میدادن و خوشبختانه کسی آرام رو یادش نبود.
چند دقیقه بعد همه رفتن تو هال و شروع کردن به پاسور بازی کردن و کوکو و بل قراره بود بازی کنن و در کمال غیرمنتظره ای بل برنده شد.
ساعت الان ۱۲ شبه و همه رفتن بخوابن بل هم قرار بود پیش ران بخوابه ولی توجهش به اتاق زیرشیونی جلب شد و وقتی همه خواب بودن یواشکی رفت داخل اتاق و از لای در دید ی دختر عجیب داره لباسش رو در میاره،( منحرف نشید ) و اولش فکر که ی عوضیه ولی بعد دید که کل بدن اون دختر پر از زخم قدیمیه ، بل شوکه شد و دهن خودش رو با دهنش گرفت تا اینکه یهو در کامل باز شد و بل یهو افتاد و وارد اتاق شد و آرام سریع برگشت و رفت عقب
بل سرد و جدی :تو کدوم خری هستی؟؟
آرام جواب نداد و فقط رفت پشت میزش
بل ی آهی کشید و گفت :خیلی رومخی مرض داری....حالا مهم نیست من میرن شب بخیر
لحن آخر رو مهربون تر گفت
آرام نفهمید طرف کیه و ساکت موند بعد در اتاق رو بست و قفل کرد....
🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟☀️🌟
تا پارت بعد بای باییی
دیدگاه ها (۳)

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

قسمت ۷بعد از رفتن جیمین، هوا توی هال حسابی سنگین شده بود. جو...

جیمین که از دیدن اینطوری شوگا شروع کرد به اشک ریختن جیمین:شو...

پارت ۲۹ — «حرفی که باید گفته می‌شد»یورا چند ثانیه فقط به سوه...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_2 فصل اول | خان...

You are mine...⁵واقعا لقب عروسک کوچولو بهش میادهم شبیه عروسک...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ___part:23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط