عزیزان جانم از پیامهای تبلیغاتی پوچ
عزیزان : جانم از پیامهای تبلیغاتی پوچ
وقت و بی وقت همراه اول به تنگ آمده
وهیچ مسئولی هم پاسخگو نیست . لذا
دیگِ طبعم به جوش آمده و دراینمورد
شعری سرودم . لطف کنید به هر جا و هرکسی این صدای اعتراض مرا برسانید:
+++++++++++++++++++++++++++++
( یغما گر )
همره اوّل بُوَد همرزمِ رندان ,الهوار. سرکش و یغماگرِ پیداوپنهان , الهوار.
با پیامِ پوچ و تکراری ازاین نیرنگباز.
جیبِ ما مستضعفین شدگویِ.چوگان الهوار.
می بُرد با پنبه گوشِ مشترکها را ز بیخ.
تا شود از ناله ی ما شادوخندان, الهوار.
تار وپودِ ماشده بازیچه یِ اندوه و درد .
از چنین درنّده خویِ تیز دندان , الهوار.
گرشبیخون میزندآن گرگ شبها به رمه.
این یکی درروزو شب باشدبه جولان الهوار.
خود بُوَد شایسته بر اندرزو پند , این بی خِرد .
می بَرداوزیره هایش را به کرمان, الهوار.
پرفریب و حیله گر چون روبهانِ نابکار.
می رباید طعمه یِ فتّ و فراوان , الهوار .
گلشنِ آرامش و آسایشِ ما , اینچنین .
گشته همچون کلبه اَحزان وویران الهوار.
دشمنِ تاب و توان و صبرِ ایّوبی شده .
نیست این شیّاد راتدبیروپایان , الهوار.
دیگران را ساده می پندارد و هالوصفت.
از حیا و شرم میباشد گریزان , الهوار.
همچوکَبکی , سرنهاده زیرِبرف این خصمِ دون.
تانبیند خشم را , از این و ازآن , الهوار.
جانِ ملّت آمده از حیله های اوبه تنگ.
از سمندِ وحشی این زورمندان , الهوار.
کو طبیبی بهرِ این آلامِ روزافزونِ ما ؟
خالقا از شیوه های شرّ شیطان , الهوار.
گوشِ مسئولانِ آن. ,گوئی که سرتاپا کر
است .
مانده ایم ازاین جفا سردرگریبان, الهوار.
عهدها بستند , تا باشند عصایِ دستِ ما .
از تبارِ کوفیانِ سست پیمان , الهوار .
ای عظیم : همراهِ اوّل شد رفیقِ قافله .
هموشریکِ دزد و هم خود دزدِ دوران الهوار.
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر دلخون از همراه اوّل= عبدالعظیم
عربی از ماهشهر و سربندر.
وقت و بی وقت همراه اول به تنگ آمده
وهیچ مسئولی هم پاسخگو نیست . لذا
دیگِ طبعم به جوش آمده و دراینمورد
شعری سرودم . لطف کنید به هر جا و هرکسی این صدای اعتراض مرا برسانید:
+++++++++++++++++++++++++++++
( یغما گر )
همره اوّل بُوَد همرزمِ رندان ,الهوار. سرکش و یغماگرِ پیداوپنهان , الهوار.
با پیامِ پوچ و تکراری ازاین نیرنگباز.
جیبِ ما مستضعفین شدگویِ.چوگان الهوار.
می بُرد با پنبه گوشِ مشترکها را ز بیخ.
تا شود از ناله ی ما شادوخندان, الهوار.
تار وپودِ ماشده بازیچه یِ اندوه و درد .
از چنین درنّده خویِ تیز دندان , الهوار.
گرشبیخون میزندآن گرگ شبها به رمه.
این یکی درروزو شب باشدبه جولان الهوار.
خود بُوَد شایسته بر اندرزو پند , این بی خِرد .
می بَرداوزیره هایش را به کرمان, الهوار.
پرفریب و حیله گر چون روبهانِ نابکار.
می رباید طعمه یِ فتّ و فراوان , الهوار .
گلشنِ آرامش و آسایشِ ما , اینچنین .
گشته همچون کلبه اَحزان وویران الهوار.
دشمنِ تاب و توان و صبرِ ایّوبی شده .
نیست این شیّاد راتدبیروپایان , الهوار.
دیگران را ساده می پندارد و هالوصفت.
از حیا و شرم میباشد گریزان , الهوار.
همچوکَبکی , سرنهاده زیرِبرف این خصمِ دون.
تانبیند خشم را , از این و ازآن , الهوار.
جانِ ملّت آمده از حیله های اوبه تنگ.
از سمندِ وحشی این زورمندان , الهوار.
کو طبیبی بهرِ این آلامِ روزافزونِ ما ؟
خالقا از شیوه های شرّ شیطان , الهوار.
گوشِ مسئولانِ آن. ,گوئی که سرتاپا کر
است .
مانده ایم ازاین جفا سردرگریبان, الهوار.
عهدها بستند , تا باشند عصایِ دستِ ما .
از تبارِ کوفیانِ سست پیمان , الهوار .
ای عظیم : همراهِ اوّل شد رفیقِ قافله .
هموشریکِ دزد و هم خود دزدِ دوران الهوار.
+++++++++++++++++++++++++++++
شاعر دلخون از همراه اوّل= عبدالعظیم
عربی از ماهشهر و سربندر.
- ۹.۸k
- ۱۹ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط