به ما آینده نگری یاد دادند، این که پولت را توی قلک بریز ب
به ما آینده نگری یاد دادند، این که پولت را توی قلک بریز برای روز مبادا ، این ک لباس های مهمانی ات را همین طوری الکی توی خانه نپوش تا سالمو تمیز بماند ، این که آن لیوان هایی ک از همه خوشگل تر است باید توی کابینت بماند تا وقتی مهمان امد هیچ کدام لب پر نشده باشد ، ما درست بعد از آینده نگری رویا ساختیم، نفهمیدید چه می گویم ؟ بذارین بهتر توضیح دهم ، پول جمع کنیم توی قلک تا آن دوچرخه ای که نه ماه سال به امیدش درس خواندیم را بخریم ، لباسمان را تمیز نگه داریم تا آن مهمانی مجللی که پروین جون سالی یک بار دعوت می کند انجا بپوشیم و احساس بهترین دختر مجلس بودن بهمان دست دهد ، لیوان ها را از کابینت در نیاریم که وقتی کامبیز از آلمان آمد با لیوان های لپر نشده از او پذیرایی کنیم ، رویایمان شد دوچرخه ی مغازه ی اصغر اقا ، مهمانی پروین جون ، کامیبزه از آلمان آمده ، و خاصیت رویا انتظار بود ، نه ماه درس خواندن و منتظر بودن ، چند هفته منتظر مهمانی پروین جون بودن ، چند سال منتظر امدن کامبیز از المان ، .. به ما آینده نگری ، رویا پردازی و انتظار را یاد دادند اما .. پدرم نگفت ممکن است اصغر اقا مشکل مالی پیدا کند و مغازه را بفروشد ، مادرم نگفت ممکن است پروین جون مادرش بمیرد و مهمانی را کنسل کند ، کامبیز المان ازدواج کند و دیگر تا مدت ها برنگردد ..
به ما نگفتند همیشه آینده را نمی شود پیش بینی کرد ، همیشه رویاها نمی آیند بغل دستت بنشینند ، همیشه از انتظارها نمی شود ایستگاه بعد پیاده شد ..
به ما نگفتند ممکن است ثانیه ی اخر 'نشود' ، نشدن نه فقط یک مصدر است ،نه حتی یک واژه ، نشدن حسرت است ..
به ما نگفتند همیشه آینده را نمی شود پیش بینی کرد ، همیشه رویاها نمی آیند بغل دستت بنشینند ، همیشه از انتظارها نمی شود ایستگاه بعد پیاده شد ..
به ما نگفتند ممکن است ثانیه ی اخر 'نشود' ، نشدن نه فقط یک مصدر است ،نه حتی یک واژه ، نشدن حسرت است ..
- ۴۹۵
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط