{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی دلم میخواهد برای هیچکسی ننویسم !

گاهی دلم میخواهد برای هیچکسی ننویسم !

برای هیچکسی واژه هایم را ساز نکنم

برای هیچکسی اشک نریزم

و برای هیچکسی به دنیا نیامده باشم ...

جرم بودنم این است که برای همه خواندم

برای همه نوشتم

برای همه بودم

و خودم هنوز در پیچش اول نبودن های خودم گم شده ام ...

اصلا دلم میخواهد برای خود تنهای خودم

یکبار فقط یکبار باران بشوم ؛

اشک بریزم

آواز بخوانم

زندگی کنم ...
دیدگاه ها (۱۳)

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻏﻢ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ . ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ...

حواسم راپَرت کرده ای... آنقدر دور که یادم نیست تو رفته ای ...

بوی دود می آید... به گـــــــــــــمانم جماعتی پای دنیای مج...

وَ هیــــــــــچ، چــاےِ בاغــے! یـَـخـــے را کــ ه تــ ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

ص ۳۷فکر روز دوشنبه خانه پریسا عذابم میداد با خودم میگفتم  اگ...

سناریو درخواستی از هیونلیکس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط