{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز می‌بازم..

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز می‌بازم..
تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم...
چه حکم است اینکه می‌دانی، که حکم دست من خالی است؟
دل و دستم که می‌لرزد خودم را پاک می‌بازم...
.
ورق برگشته است امروز و تو حاکم..منم محکوم
چه باید کرد با این بخت؟ می‌سوزم و می‌سازم...
.
تو بازی می‌کنی از رو و من آنقدر گیجم که...
نمی‌دانم کدامین برگ را باید بیاندازم...
.
اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم...
همه از برد مغرورند و من بر باخت می‌نازم...
.
قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست...
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم....
دیدگاه ها (۱)

وچه زیبا گفت پروفسور اسماعیل ملک زاده:پولداری؛منش است و ربطی...

...

یک عمر قفس بست مسیر نفسم راحالا که دری هست مرا بال و پری نیس...

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده امدر همان پس کوچه ها در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط