{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب به نام خدا....

خب به نام خدا....
از اونجایی که من ذهن بسیار تمیززززز و پاکیییی دارم گفتم چطوره یه رمان یا داستان بنویسم و مثلا ژانرش هم مافیایی_خون‌آشامی_روزمره_اسمات باشه
و مثلا هم درباره یه دختر خیلی خوشگلی که داخل دانشگاه/دبیرستان خیلی همه دوسش دارن و مادر این دختره هم از اونایی که خیلی لاس میزنه و پدر اون دختره هم مرده و یک‌روز مامان دختره میاد به دختره میگه که با یک مرد ازدواج کرده که رئیس مافیا و خب وقتی هم میرن تو اون عمارت رئیس مافیا دختره میبینه که این رئیس مافیا چهارتا پسر خون آشام داره و.....
خلاصه بگم هر چهارتا پسر خون آشام عاشق این دختر بدبخت میشن و از اونجایی که ژانرش اسمات هم هست...دختره قراره جز بخوره😃👍🏻

و فقط خواستم بپرسم این رمان رو بنویسم یا نه کلا چیزی ننویسم؟
دیدگاه ها (۲۱)

خب از اونجایی که قرار شد رمان رو بنویسم یه معرفی کوتاه از شخ...

خب از اونجایی که حوصله نداشتم طولش بدم اینم از این برادر های...

خب ترجمه این عکس های زیبا:🌝🌠 ددی دکتر:💙❤وقت معاینه فیزیکی اس...

موقعیت: اس ۱ : عررر چه گوگولیییی بخورمتتتت😃 اس ۲: ژوننن ددیح...

.💖.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط