{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرده شوری را در قبرستان دیدم گریه میکرد ,

مرده شوری را در قبرستان دیدم گریه میکرد ,
پرسیدم چیزی شده ?! گفت بنشین تعریف کنم,
نشستم کنارش ,گفت : امروز جوانی را میشستم ,داشتم خالکوبی هایش را پاک میکردم رسیدم به سینه اش نوشته بود: مرده شور ناز بشور که نازکش نداشتم...
دیدگاه ها (۴)

نه سرما اثر کردنی ست نه باران خیس کردنی اگر تو با من قدم بزن...

ما ک ندیدیم ولی میگن خیلی حال میده یکی دوستت داشته باشه

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺗﻠﺦ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ، ﺩﺳﺘﻢ ﻣﯽ ﻟﺮﺯﺩ ﺍﺯﺗﻮﺻﯿﻔﺶ !ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺲ ﮐﻪ :ﻧ...

آخ

پارت۱۱پرورشگاهorphanageبه طرز عجیبی شلوغ شده بود.اومدم بیرون...

𝓹𝓪𝓻𝓽 21ات ویو رفتم اون وو همیو دیدم همی داشت تعریف میکرد . ه...

نمیبخشمت p.19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط