دوست داشت او را شکلاتی بپیچند عین مردههای زیادی که طی

«دوست داشت او را شکلاتی بپیچند، عین مرده‌های زیادی که طی این مدت در تخت بغلی مرده بودند. اول لباس‌هایشان را در می‌آوردند، حلقه طلا، گوشواره‌ها و النگوها را در پاکتی می‌گذاشتند و بعد سراغ دندان‌ها می‌رفتند، تا اگر مصنوعی بود وسط راه مرده حواسش پرت نشود و آن‌را قورت ندهد. بعد نوبت پنبه‌ها بود که سوراخ‌های بدن را می‌پوشاند تا جانی که در رفته دوباره پشیمان نشود و سر جای اولش برنگردد.»

منیرو روانی‌پور، کنیزو
دیدگاه ها (۴)

میزی برای کار ،کاری برای تخت ،تختی برای خواب ،خوابی برای جان...

«تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست...

D-:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط