{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم

حال مرا مپرس که من ناخوشم، بدم
این روزها به تلخ‌زبانی زبانزدم

تو با یقین به رفتن خود فکر می‌کنی
من نیز بین ماندن و ماندن مرددم!

حق داشتی گذر کنی از من، که سالهاست
یک ایستگاه خالی بی رفت و آمدم‌

از پا نشستم و نفسم یاری‌ام نکرد
از هوش رفتم و نرسیدم به مقصدم

گفتم که عاشقت شده‌ام، دورتر شدی
ای کاش لال بودم و حرفی نمی‌زدم...

#سجاد_سامانی
از کتاب #سالیان
انتشارات #سوره_مهر
دیدگاه ها (۳)

بابا لنگ دراز عزیزم ..تمام دلخوشی دنیای من این است کهتو ندان...

دیدی میگن شبا ماه به خاطر انعکاس نور خورشید روشن میشه و می د...

+چرا من باید عذرخواهی کنمبه خاطر این هیولایی که بهش تبدیل شد...

از زندگانی‌ام گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیم.."...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط