شب را قسم داده ام
شب را قسم داده ام
که بتابد
دلتنگی ام را به مهتاب سپرده ام
و به شکلی مبهم
تصویر تنهایی ام
اندوهی غریب را فریاد می زند
تنهاییَم بی تو پُر از درده
بارون میشم یکریز می بارم
غمگینم و توو باور احساس
گلپونه های اشک می کارم
با هر قدم توو کوچه باغ دل
حسی سراسر حسرت و دردم
سوز غریبی می وزه اینجا
تک شاخه ای خشکیده و زردم
حس میکنم پاییز قلب من
با نَم نَم بغضم پریشونه
ابر نگام بی تابِه و بازَم
رو گونه هام تصویر بارونه
آغوش سردم خالی و خسته ست
جاری میشم توو عمق تنهایی
من برکه ای خالی و تو اما
توو باورم معنای دریایی
کاشکی میشد پیداشی و بازم
توو عمق چشمامون رها باشیم
نفرین به فصل رفتن و افسوس
باید توو این دنیا جدا باشیم
که بتابد
دلتنگی ام را به مهتاب سپرده ام
و به شکلی مبهم
تصویر تنهایی ام
اندوهی غریب را فریاد می زند
تنهاییَم بی تو پُر از درده
بارون میشم یکریز می بارم
غمگینم و توو باور احساس
گلپونه های اشک می کارم
با هر قدم توو کوچه باغ دل
حسی سراسر حسرت و دردم
سوز غریبی می وزه اینجا
تک شاخه ای خشکیده و زردم
حس میکنم پاییز قلب من
با نَم نَم بغضم پریشونه
ابر نگام بی تابِه و بازَم
رو گونه هام تصویر بارونه
آغوش سردم خالی و خسته ست
جاری میشم توو عمق تنهایی
من برکه ای خالی و تو اما
توو باورم معنای دریایی
کاشکی میشد پیداشی و بازم
توو عمق چشمامون رها باشیم
نفرین به فصل رفتن و افسوس
باید توو این دنیا جدا باشیم
- ۵.۷k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط