چند پارتی جیهوپ
چند پارتی جیهوپ
وقتی مافیاست و تورو میدوزده
معرفی :
ا/ت :خوشگل . کیوت . ۱۵ سالشه . قدشم ۱۶۰
جیهوپ : خشن . سرد . ۳۰ سالشه . جذاب . قدش ۱۸۰
ا/ت : های من ا/ت هستم و تازه شده ۱۵ سالم من خانوادمو در اثر یک اتش سوزی از دست دادم و من الان داخل پرورشگاه هستم تقریبا ۳ سالی میشه که اینجا هستم .
جیهوپ : سلام من جیهوپ هستم ۳۰ سالمه و خیلی ادمه جدی هستم
۳ سال پیش من بزرگترین دشمنمو کشتم با خانوادش ولی انگار دخترش زنده هست ..
ویو جیهوپ
با تحقیق هایی که کردیم دخترش انگار داخل پرورشگاه ....... ( خودتون یک اسمی بگین ) هستش.
جیهوپ : هاننننن (داد)
هان :بله قربان
جیهوپ : امروز مدرسه ی اون دختر رو پیدا کن تا از راه برگشت به پرورشگاه بدوزدیمش
هان : بله
ویو ا/ت
خانم یونا : ( مدیر پرورشگاه )
ا/ت زود باش بلند شو مدرست دیر شدددددد
ا/ت : آییی خانم یونا یواش باشه باشه بیدارم .. بیدارم ( خواب الود)
لباسای مدرسمو پوشیدم و اماده شدم یک لقمه کوچیک خوردم و رفتم
وارد مدرسه که شدم دوباره پسرا بهم حمله ور شدن و ازم میخواستن باهاشون برم سر قرار ولی من بهشون بی محلی کردم و بدو بدو به سمت کلاسم رفتم
راستش خسته شدم انقدر مزاحمم میشم این همه دختر فقط من ..
همین طوری توی خیالاتم بودم که یکی از بهترین دوستام اومد پیشم .
هانا : سلام خوشگله چطوری
ا/ت : سلام ممنون خوبم تو چطوری هاناا
هم دیگه رو بغل کردیم و نشستیم سرجاهامون که معلو اومد
چند ساعت بعد
......
بچه ها این فقط فیکه و واقعیت نداره لطفا به اعضا هیت ندین
ممنون
وقتی مافیاست و تورو میدوزده
معرفی :
ا/ت :خوشگل . کیوت . ۱۵ سالشه . قدشم ۱۶۰
جیهوپ : خشن . سرد . ۳۰ سالشه . جذاب . قدش ۱۸۰
ا/ت : های من ا/ت هستم و تازه شده ۱۵ سالم من خانوادمو در اثر یک اتش سوزی از دست دادم و من الان داخل پرورشگاه هستم تقریبا ۳ سالی میشه که اینجا هستم .
جیهوپ : سلام من جیهوپ هستم ۳۰ سالمه و خیلی ادمه جدی هستم
۳ سال پیش من بزرگترین دشمنمو کشتم با خانوادش ولی انگار دخترش زنده هست ..
ویو جیهوپ
با تحقیق هایی که کردیم دخترش انگار داخل پرورشگاه ....... ( خودتون یک اسمی بگین ) هستش.
جیهوپ : هاننننن (داد)
هان :بله قربان
جیهوپ : امروز مدرسه ی اون دختر رو پیدا کن تا از راه برگشت به پرورشگاه بدوزدیمش
هان : بله
ویو ا/ت
خانم یونا : ( مدیر پرورشگاه )
ا/ت زود باش بلند شو مدرست دیر شدددددد
ا/ت : آییی خانم یونا یواش باشه باشه بیدارم .. بیدارم ( خواب الود)
لباسای مدرسمو پوشیدم و اماده شدم یک لقمه کوچیک خوردم و رفتم
وارد مدرسه که شدم دوباره پسرا بهم حمله ور شدن و ازم میخواستن باهاشون برم سر قرار ولی من بهشون بی محلی کردم و بدو بدو به سمت کلاسم رفتم
راستش خسته شدم انقدر مزاحمم میشم این همه دختر فقط من ..
همین طوری توی خیالاتم بودم که یکی از بهترین دوستام اومد پیشم .
هانا : سلام خوشگله چطوری
ا/ت : سلام ممنون خوبم تو چطوری هاناا
هم دیگه رو بغل کردیم و نشستیم سرجاهامون که معلو اومد
چند ساعت بعد
......
بچه ها این فقط فیکه و واقعیت نداره لطفا به اعضا هیت ندین
ممنون
- ۱۸۵
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط