{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارها میوه ی ممنوعه

بارها میوه ی ممنوعه

تعارف شد و من

یادِ چشمانِ تو و

سیبِ لبت افتادم

مطمٸن باش تو

"حوا"یی و من "آدم"ِ تو

من از آن روز که

در بند توام آزادم
دیدگاه ها (۱)

.کاش می فهمیدیبغض آنقدر بیخِ گلویم را گرفتهکه اگر هم بخواهم ...

نــَـمـَــکــ بَـــر زَخمــَم نَپـــــــاشیادَت باشَـــــدای...

یک عاشقانه در نظرم هستاین چنین :من، تو، هوایِ فصلِ بهارو شبِ...

ایڹ بار ترڪم نڪڹسایہ ها فریبـم می دهنددست ها دراز می شوندبر...

من از آن روز که در بند تو ام آزادمپادشاهم که به دیت تو اسیر ...

"گل بابونهیادت هست...؟آن روز خدا،فصل بهاردر دامن آن کوه بلند...

🍀 چهار برگ برای یک سرنوشتP.15 | اولین صبح در سئولصبح شدهآلار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط