پارت دو
/باجی نانا رو رسوند و رفت/
نانا دستشو بردم سمت کیفشو یهو زارت کیلیدم کو دستم نی مونده دست اونی چان گوشیمم که تو خونس🗿💔
نانا: هعییی برم سمت سوپر مارکتی چیزی اصن بیخیال برم قدم بزنم
همینطور که نانا داشت قدم میزد سرو کله ی داداش هایتانیا پیداا شد وای وای ادیتور سانسور کن دیگه🗿💔
نانا: هوم اون کیه؟ چرا چرا قلبم
نانا زل زده بود به ران و ران متوجه شدو اومد سمت نانا
ران: چی باعث شده دختر کوچولومون به من زل بزنه؟
نانا: هیچی ببخشید
ریندو: ران بیخیال شو بریم
ران: ای خدا... خبر مرگت
ریندو: (T_T)
نانا که میخاست بره یهو ران مچشو گرف
ران: کجا خانوم خانوما؟
نانا: ل..لطفا ولم کن.. بزار برم کار دارم لطفاا
ران: نیوچچچ
اندر ذهن ران: باید هر طور شده نگهش دارم
نانا: نوکرتم بزار برم یه داداش دارم خیلی گردن کلفته هاا
ران خندید: اوممم... تو خیلی شبیه ناکا ای
نانا: داداشمو از کجا میشناسی؟
ران: هولی شتت پس دیگه مال خودم شدی ینی نگهت میدارم تا داداشت بیاد
نانا: عجب غلطی کردم
ران نانا رو بغل کرد
ران: پیشی پیشی پیشی
ریندو: ران داداش بیاد شر میشه ولش کن
ران: نیوچ
نانا دیگه انقد ترسیده بود بغض کرده بود: هق... لطفا... هق... بزار برم... هق... التماست میکنم
ران: گفتم که نه... درضمن گریه نداریم
ریندو: ولش کن اشک بچرو در اوردی
ران: خفه این دیگه پیشیه منه
نانا: تولوخودا *بغض سگی*
ران دستو نانا رو گرفتو با ریندو رفتن
نانا کل مسیرو فقط دپرس بود
ریندو سعی کرد نانا رو به حرف بگیره: زیاد حرف نمیزنی نه؟
نانا: ...
ران نانا رو برد خانیههه ویهاهاها
ران نانا رو انداخت داخلو یه صندلیو یه طنابو یه چسب برداشت نانارو بست با طناب بست به صندلی دهن نانا رم بست
ران: همینجا بمون... واست نقشه ها دارم
نانا کلا بچه از ترس نمیدونست چه غلطی بکنه🗿💔💔💔
ران: خوب بریم ریندو
ریندو: با اون بدبخت چیکار داری بابا ولش کم بره دیگه توعم حوصله داریا
ران: نه دیگه بخاطر داداشش نگهش داشتم الان اون خاهرش واسمون برگ برندس
ریندو: چطور بگم.. تو خود مریضی، مریض روانی
ران: خودم میدونم... البط هنو نگفتم که با دختره چیکار دارم فقط قراره واسه خودم نگهش دارم
ریندو: روانییییی
ران: اینو خوب اومدی
شب
رانو رین اومدن خونه
نانا: هومم.. یمبرعلیپسپس... زکرتیپید
ران: باورم نمیشه ینی داداشش نیومد *درحال باز کردن دهن نانا* چی میگی زبون بسته؟
نانا: مرتیکههه روانییییی
ران: بخاب بابا *گرفتن دهن نانا* ششش سر صدا نکنی ولت میکنم
نانا: هوم
ران: افرین
ران طنابای نانا رو باز کرد و فقط دوتا دستاشو از پشت بست
ریندو: بت گفتم بیخیال یا نه؟ گفتم یا نه؟
ران: اره گفتی
ریندو: درضمن گنا داره انقد باهاش بد رفتاری نکن
ادامه پارت بعد
دیدگاه ها (۸)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.