{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ʚFOR YOUɞ

ʚFOR YOUɞ
ʚPART_¹ɞ
ات ویو
صبح زود با آلارم گوشیم بیدار شدم ساعت 6:30بود دیرم نبود چون 7:30کلاسم شروع میشد پس بلند شدم رفتم جلو آینه و موهامو شونه کردم و رفتم لباسم و پوشیدم(اسلاید بعد لباس ات) و موهامو انداختم دورم و کیفمو با گوشیم برداشتم و رفتم پایین صبحونه آماده بود حتما یونا درست کرده و رفته اوفف اون کلاسش 6:30 خب صبحونه رو خورم دیدم7:20 (ات اینا پولدارن) سری رفتم و سوار ماشین شدم و جین رسوندم دم دانشگاه من یه دختر خفنم از درون مهرربون و از بیرون خشن فقط با آدمایی که صمیمی هستم مهربونم سری رفنم سر کلاس 2دقیقه دیر رسیدم و استاد داشت میرفت تو کلاس بدبخت شدم استاد رفت منم رفتم داخل
استاد: جانگ ات

ات: اس... استاد

استاد: باز دیر اومدی ها

ات: ببخشید

استاد: این بار چندمه ها بچه ها

جیمین: بار 15

ات:(عصبی)

ایش باز این پسره چندش

استاد: این سری دفتر

ات: استاد ببخشید

استاد: نه

ات: استاد (بغض)

استاد: باشه بشین

ات: مرسی

رفتم و نشستم از شانس گندم جفت جیمین مینشستم
جیمین: زود تر بیا(آروم)

ات: سرت تو لاک خودت باشه (آروم)

بعد یک ساعت حرف الکی استاد رفتم بیرون سمت یونا

ات: یونا

یونا: عه آجی

ات: خوبی
دیدگاه ها (۴)

ʚFOR YOUɞʚPART_²ɞات: خوبییونا:آره خوبم تو خوبیات: آره راستی ...

ʚFOR YOUɞʚPART_³ɞجیمین: یه هات چاکلت... عه اتات: عه توییجیم...

ʚFOR YOUɞترجمه: برای توژانر: دانشجویی_مافیای_خشن_عاشقانهپارت...

حق#بی_تی_اس

نام فیک: عشق مخفیPart: 33ویو ات*به ی خدمتکار گفتم ی پتو بیار...

نام فیک:عشق مخفیPart: 23ویو ات*توی فکر بودم اصلا نمیفهمیدم ا...

عشق ناگهانیp:11ویو ات:داشتم با گوشیم ور میرفتم که دیدم ساعت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط