{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در نامه اش پرسده بود ب من خوشبخت

در نامه اش پرسيده بود: بى من خوشبختى؟
دردم تازه شد!
بال و پرم را چيده بود و از پرواز مى پرسيد..:)🥺😊


#دلنویس




رها کن ؛
هر آنچه که فکرِ خواستنش، زمین گیرت می کند .
این وابستگی های بی ثمر ؛
به بغضِ کهنه‌ای می مانَد بیخ گلو ، که تا رها نشود ؛ آرامشِ دنیایِ تو بر نخواهد گشت .
رهایش که کردی ؛ اشک می ریزی ، عذاب می کشی و تمامِ حسرت و ترس هایِ ته گرفته ات به یک باره از چشمانت بیرون می ریزد .
تا جایی که سبُک می شوی و به نقطه‌ی پذیرش و بی تفاوتیِ محض می رسی .
جایی که دیگر ، نه دلیلی هست برایِ ترسیدن ، نه حسرتی برایِ خوردن ، نه چیزی برایِ از دست دادن ،
گذشته و نداشته هایت را فراموش می کنی و دل می دهی به اتفاقاتِ خوبِ پیشِ رو .
بعضی رها کردن ها ، فقط تصورشان ترسناک است !

#دلنوشته_های_من
#حرفهای_ناگفته
#گمشده_درشهر_خیال


#Setareh_baroon
#Hamisheh_sabz
#Mistress_of_the_Moon
دیدگاه ها (۰)

هزار عاشق دیوانه در من است که هرگزبه هیچ بند و فسونی نمیکنند...

تو بانوی غم‌های عمیقی!شعرهای غمگین،کلمات جانگداز،باچشمانت، م...

ﻣﻦ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــــﺖ ﺩﺍﺭﻡ♥️ﻧﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﺸﻨﻮﺩ ﺑﺎﺷﻢﺍﻣﺎ ﺩ...

آدمیست دیگر وقتی توان به دوش کشیدن عشق راندارد، در عشق میشکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط