{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیانا دخترا دوییدن سمتم منو بردن ی گوشه

دیانا : دخترا دوییدن سمتم منو بردن ی گوشه
نیکا. : چطوری شد ؟
پانیذ.: الان ک خواب نیستم
ارسلان.: رفتم سمت دخترا دست دیانا گرفتم کشوندمش ی گوشه
دیانا.: وقتی ارسلان دسم گرفت ی حسه خاصی داشتم
ارسلان : بازی تا کی ادامه داره ؟
دیانا :دیدم رضا داره میاد سمتمون از ترس لبای ارسلان بوسیدم
ارسلان : چیکار میکنی
دیانا :ببخشید مجبور بودم
رضا : رفتم سمتشون....... تبریک میگم بچه ها
ارسلان : دست دیانا گرفت ب رضا گفتم. ...... ممنون
دیانا: ارسلان منو رسوند شمارم گرفت
(۲۴ ساعت بعد)
دیانا.: زنگ ارسلان زدم

(مکالمه دیانا ارسلان)
💜الو ارسلان بدبخت شدیم
🤍چرا چیشده ؟؟؟
💜اون پسره میگه تو ک ازدواج نکردی میخواد بهم تجاوز کنه نجاتم بده
🤍من میام خواستگاری امشب
💜 مطمنی
🤍اره
💜باشه خدافظ
دیانا :مانان من خواستگار دارم امشب میاد
مامان دیانا : باشه ولی چرا یهویی
دیانا: دیگه شده من باید برم دیرم شده داشتم میرفتم ک یهو ارسلان دیدم بهم گفت
ارسلان : بپر بالا بریم
دیانا. : چی ؟؟؟
ارسلان.: مگه من دوست پسرت و شوهر ایندت نیستم
دیانا. :خیلی با نمکی رسیدیم خبر ازدواجمون همه جا پخش کردیم
ارسلان :بچه ها شک کردن روز دوم دارم میام خواستگاریت
دیانا:. الان برای فکر اونا وقت ندارم
ارسلان. :راست میگی عروس خانم
دیانا. :برو گمشو
دیدگاه ها (۰)

این ها رو دیده بودین

مرسی ک همیشه میشنی رفیق

کدوم قشنگ تره ؟؟؟

فیک نامجون پارت ششم (میکاپ آرتیست)

ددی مافیا من ۴

پارت۲خب ادامه ی رمان مارینا و موزانراستی چند روز دیگه عروسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط