Subject - حافظه ام را به چند روایت از دست داده ام
Subject - حافظه ام را به چند روایت از دست داده ام
و خنده های دختری که با من
سیبی را از وسط به دو نیم کرده است
چیزی به یادم نمی آورد
ورق می زنی و دختری لبانش را
به اندازه ی یک عمر خندیدن سرخ کرده است
ورق می زنی و صدای هلهله می آید
و جیغ جیغ بچه هایی که نقل و سکه جمع می کنند
که تاج و تور سپید دوست دارند
که پیراهن بلند سپید
و کفش های تق تقی سپید دوست دارند
ورق می زنی
انگشت های تو معجزه می کنند
و به هر لبخندی اشاره کنی بغض می شود
نسبتم را
با تمام عکس های این خانه دور بریز
آنچه فراموش کرده ام را فراموش کن
و دنبال خاطره ای بگرد
بامزه تر از سیبی که اینهمه آدم را خندانده است
بگذار کمی بخندم
پیش از آنکه یادم بیاید
لب هایم را نیز فراموش کرده ام .
از مجموعه ی حرفی بزرگتر از دهان پنجره...
و خنده های دختری که با من
سیبی را از وسط به دو نیم کرده است
چیزی به یادم نمی آورد
ورق می زنی و دختری لبانش را
به اندازه ی یک عمر خندیدن سرخ کرده است
ورق می زنی و صدای هلهله می آید
و جیغ جیغ بچه هایی که نقل و سکه جمع می کنند
که تاج و تور سپید دوست دارند
که پیراهن بلند سپید
و کفش های تق تقی سپید دوست دارند
ورق می زنی
انگشت های تو معجزه می کنند
و به هر لبخندی اشاره کنی بغض می شود
نسبتم را
با تمام عکس های این خانه دور بریز
آنچه فراموش کرده ام را فراموش کن
و دنبال خاطره ای بگرد
بامزه تر از سیبی که اینهمه آدم را خندانده است
بگذار کمی بخندم
پیش از آنکه یادم بیاید
لب هایم را نیز فراموش کرده ام .
از مجموعه ی حرفی بزرگتر از دهان پنجره...
- ۲.۳k
- ۰۶ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط