کوچه ی بیتابی او هم بدون انتهاست
کوچه ی بیتابیِ او هم بدونِ انتهاست؟
تخت بیخوابیِ او هم جایگاهِ ناله هاست؟
آسمانِ سینه ی او هم پر از ابر غم است
هر زمان دلتنگِ آن شبهایِ غرقِ بوسه هاست؟
او هم از پبوندِ شومِ جغد و باران دلخور است
یا تَنَش گرمِ لب و آغوشِ یاری دلرباست؟
مینشیند غرقِ غصّه رو به روی پنجره
یا که قلبش از همه غمهای این عالم جداست؟
مینویسد گاهی از دل شعر باران خورده ای
یا غزل دیگر برایش تا ابد نا آشناست؟
گریه اش میگیرد از داغ و غمِ تنهایی ام
یا درونش از خزانِ من بهاری دلگشاست؟
روز و شب نغمه سرایِ دلخوش و دلداده ایست
یا شبیه مرغِ عشق خسته ی من بیصداست؟
تخت بیخوابیِ او هم جایگاهِ ناله هاست؟
آسمانِ سینه ی او هم پر از ابر غم است
هر زمان دلتنگِ آن شبهایِ غرقِ بوسه هاست؟
او هم از پبوندِ شومِ جغد و باران دلخور است
یا تَنَش گرمِ لب و آغوشِ یاری دلرباست؟
مینشیند غرقِ غصّه رو به روی پنجره
یا که قلبش از همه غمهای این عالم جداست؟
مینویسد گاهی از دل شعر باران خورده ای
یا غزل دیگر برایش تا ابد نا آشناست؟
گریه اش میگیرد از داغ و غمِ تنهایی ام
یا درونش از خزانِ من بهاری دلگشاست؟
روز و شب نغمه سرایِ دلخوش و دلداده ایست
یا شبیه مرغِ عشق خسته ی من بیصداست؟
- ۲۷۳
- ۲۵ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط