صبح جلوی یه سوپر مارکت ایستادیم و من رفتم که یه خرید کوچو
صبح جلوی یه سوپر مارکت ایستادیم و من رفتم که یه خرید کوچولو برای خودم انجام بدم. برای بچهها هم کیک و شیرکاکائو و آبنبات برداشتم. بهشون که دادم بچهام با ذوق به برادرش گفت «دیدی گفتم مامان برامون یه چیزی میخره؟! هیچوقت ما رو ناامید نمیکنه.»
آخ بچه… 🥹
آخ بچه… 🥹
- ۴۲۶
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط