یک روز که پیغمبر(ص) در گرمی تابستان
یک روز که پیغمبر(ص) در گرمی تابستان
همراه علی (ع) ، می رفت در سایه ی نخلستان ...
دیدند که زنبوری از لانه ی خود زد پر
آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر (ص )
بوسید عبایش را ، دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش ، صد بوسه ی دیگر زد ...
پیغمبر (ص) از او پرسید :آهسته بگو جانم !
طعم عسلت از چیست ؟
هر چند که می دانم !
زنبور جوابش داد : چون نام تو می گویم ...
گل می کند از نامت صد غنچه ی پنهانم
تا نام تو را هر شب چون گل به بغل دارم هر صبح که برخیزم ، در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر ، خوشتر ز نبات است این ...
طعم عسل از من نیست ، طعم صلوات است این !
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم !
همراه علی (ع) ، می رفت در سایه ی نخلستان ...
دیدند که زنبوری از لانه ی خود زد پر
آهسته فرود آمد بر دامن پیغمبر (ص )
بوسید عبایش را ، دور قدمش پر زد
بر خاک کف پایش ، صد بوسه ی دیگر زد ...
پیغمبر (ص) از او پرسید :آهسته بگو جانم !
طعم عسلت از چیست ؟
هر چند که می دانم !
زنبور جوابش داد : چون نام تو می گویم ...
گل می کند از نامت صد غنچه ی پنهانم
تا نام تو را هر شب چون گل به بغل دارم هر صبح که برخیزم ، در سینه عسل دارم
از قند و شکر بهتر ، خوشتر ز نبات است این ...
طعم عسل از من نیست ، طعم صلوات است این !
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم !
- ۲.۲k
- ۰۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط