{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ ✍ "بنام مادر"....

‌ ✍ "بنام مادر"....

مینویسم به عشق مادر،،،

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...!
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد...!

شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!

غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!

صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اوچیها شیسویی

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

فیک تهیونگ

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

P : 9

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط