{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🕊️ #قصه_پرواز 🥀

🕊️ #قصه_پرواز 🥀
✍️ قسمت ۵:
...شب، مهدی تو خط موند؛
فرداش یکشنبه واسه کاری اومدم عقب که کمیل با استرس پشت بیسیم صدام زد.می‌گفت ماشین مهماتمون رو باموشک زدن و آتیش گرفته.چیزی می‌خواست تا خاموشش کنن.گفتم اگه با خاک می‌تونین خاموش کنید وگرنه بایستید کنار تا بسوزه و شما آسیبی نبینید.
سریع به طرف خط حرکت کردم.
وقتی رسیدم ماشین کاملاً سوخته بود و جابه‌جاش کرده بودن؛ چون وسط کوچه بود.
رفتم پیش بچه‌ها.همه جمع بودن.گفتم چه خبر؟
کمیل قصه رو گفت. پرسیدم همه هستن؟ کمیل گفت آره، بجز مهدی که تو خط خودشه.
سهراب اومد و گفت: بچه های عراقی میگن ۳ نفر شهیدشدن.۲ تاعراقی، یه نفرایرانی.
پیکرهاشون کاملاً سوخته ولی مطمئنن یکیشون ایرانی بوده؛ و یه پلاک سوخته رو گرفت طرفم و گفت: اینو هم عراقیا بهم دادن.

🖋️ ادامه دارد...

#نهمین_سالگرد
#شهید‌مدافع‌حرم‌مهدی‌طهماسبی

•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•
#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم
#شهید_عشریه #شهید_طهماسبی
🌐 | www.aref-e-mojahed.ir
📧 | info@aref-e-mojahed.ir

✅ عضو شوید👇
🔗 | @arefanemojahed
دیدگاه ها (۰)

### ⛓️ پارت ششم: دو رو از یک سکهسقوط... فقط باد سرد بود و سی...

🕊 #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۷:... سریع به طرف خط حرکت کردم. وقتی ر...

🕊 #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۶: ... فردا بچه‌ها رو بردم توی خط و تق...

🕊️ #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۴:... سه نفر بودن، یکی از اونا مهدی ب...

🕊️ #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۲:... صداش هیجان زده شد، گفت آره که پ...

🕊 #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۴:اون شب که یه کم تکلیف خط رومرتب کردی...

🕊️ #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۶:... عین مرغی که جوجه‌هاش روگم کرده ...

🕊️ #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۱:مهدی که از خانطومان برگشت، گاه‌وبیگ...

🕊 #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۵:... سری تکون دادم و گفتم من دارم میر...

🕊️ #قصه_پرواز 🥀✍️ قسمت ۷: ... داشتم میرفتم معراج تاپیکرسوخته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط