امشب به اندازه چند قصه مادربزرگ، پای کرسی گرم مهربانی اش
امشب به اندازه چند قصه مادربزرگ، پای کرسی گرم مهربانی اش بیدار خواهم نشست. تاریکی، مجال خوبی است تا ذهن خود را در قصه هایش پرواز دهم؛ همچون پرستو در آسمان بلندترین شب سال. مادربزرگ، در انتهای ناز خنده هایش، خوش آمدگوی ستارگان چیده شده به دور اتاق است و تعارفمان می کند تا غم ها را به روی طاقچه بگذاریم و خستگی ها را به دیوار بیاویزیم و داخل شویم تا در حلقه مهر و وفایش، بال و پر بگیریم. بیایید ذره ای ماه و مختصری اقیانوس را از صفای هم بنوشیم و عطر آرامش دریایی مادربزرگ را با پیمانه ای از نقل و نبات و عشق، پذیرا باشیم.
- ۲.۶k
- ۳۰ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط